رضا قليخان هدايت
2226
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به دستاويز شير افكندن شاه * مقام دستبوسى يافت آن ماه ملك بر تنگ شكر مهر بشكست * كه شكر در دهن بايد نه در دست لبش بوسيد و گفتا انگبين است * نشان دادش كه جاى بوسه اينست اگرچه كرد صد جام دگر نوش * نشد جام نخستينش فراموش دو عاشق چو چنان شربت چشيدند * عنان دايم ز زحمت مىكشيدند چو يكدم جاى خالى يافتندى * چو شير و مى به هم بشتافتندى چو دزدى كو به گوهر دست يابد * پس آنگه پاسبان را مست يابد به چشمى پاس دشمن داشتندى * به ديگر چشم ريحان كاشتندى صفت معاشرت و ميگسارى خسرو و شيرين با يكديگر و خوددارى نمودن شيرين شبى باد مسيحا در دماغش * نه آن بادى كه بنشاند چراغش ملك بر تخت افريدون نشسته * دل اندر قبلهء جمشيد بسته فروغ روى شيرين در دماغش * فراغت داده از شمع و چراغش به خدمت پيش تخت شاه شاپور * چو پيش گنج باد آورد گنجور وزان سو آفتاب بتپرستان * نشسته گرد او ده نار پستان گلاب لعل را بر كار كرده * ز لعلى روى چون گلنار كرده ملك هردم شدى چون گل شكفته * از آن لعل نسفته لعل سفته گهى گفتى قدح شب رخت بندد * تو بگرى تلخ تا شيرين بخندد گهى گفتى سحر منماى دندان * مخند آفاق را بر من مخندان جهان خوردند و يك جو غم نخوردند * سر مويى ز شادى كم نكردند دل خسرو ز عشق يار پرجوش * به ياد نوش لب مىكرد مى نوش مى رنگين زهى طاوس بىمار * لب شيرين زهى خرماى بىخار نهاده بر يكى يك ساغر مل * گرفته بر دگر كف صفحهء گل ازين مى خورد و زان كف بوى برداشت * پى دل جستن دلجوى برداشت شراب تلخ در جانش اثر كرد * بشيرينى سوى شيرين نظر كرد